کارگاه داستان - انجمن ادبی باران.کاوه حسن پور - حسن اشعری - دیاکو مرادیکارطاي ضيرؤک ـ کؤأي ئةدةبي با
کارطاي ضيرؤک ـ کؤأي ئةدةبي باران
کاوةحةسةن ثوور ـ ضيرؤک
حةسةن ئةشعةري ـ وةرطصأان
دياکؤ مرادي ـ أةخنة
ضيمةن و زيندان کاوة حةسةن ثوور
ـ ئةمن لة أؤذصکي طةرمي هاويني دا ضيمةنم ديتبوو، لة شةقامي بةر ماپة خؤيان شؤأببؤوة و کيف لة شاني أاست و دةستي ضةثةي بة أاوةشاندن تيذ تصثةأيبوو. کةوشة ثانيية بپيندةکاني تازة کأيبوون و هصشتا عادةتي بة أؤينيان نةطرتبوو. سةرةأاي مانتؤ طووشاد و درصذةکةي کة بة بص خواستي خؤي و بة سةليقةيُ باوکي هةپيطرتبوو ديسان بزةي بةختةوةري لة سةر لصوةکاني هةپنيشتبوو.
ـ ضيمةن هةر ئةو أؤذة کة لة کؤپاني وةنةوشة هاپابوو، هةذاري ديتبوو، سةري بةردابؤوة و تةماشاي ثصش خؤي کردبوو. هةذار ثصي طوتبوو:«کيذة باپا بةرزة زوپف شؤأةکة، ئةي طةردنت ميناي بص طةرد و ئةي ثةنجةکانت سصحري ثصنووسي دپداري...» ضيمةن سةري هةپصنابوو و بة مؤأةوة ضاوةکاني لة هةذار بأيبوو، ثصي وابوو هةذار شؤخي ثصدةکا لة دپي خؤيدا دةيطووت:«خؤ باپام بةرز نيية، نة طةردنم ميناي بص طةردة و نة ئةو ثةنجة أةشة ضکؤلانةشم بؤ سصحري ثصنووسي دپداري دةبن؟»بةپام کاتص بة وردي برووسکةي ضاوي هةذاري ديتبوو، أاستي و درووستي لة أووخساري دا بةدي کردبوو. ئةو جار ثصي وابوو مرؤظ ئةطةر عاشق بوو کصوصکي لص دةبصتة سةت کصو کةوابوو هةر بة ثصي ئةو فةلسةفةية باپاي کورتم بةرز بؤتةوة و طةردنم...
ـ حةقمة بپصم ئةوين ئةرکصکي ثيرؤزة و لة سةر شاني هةموو مرؤظصک نيية. ضةند زؤر بوون ئةو کةسانةي سةريان سثي بوو کةضي هصشتا لصويان بة لصوي کةسةوة نةنا، زةردة خةنة و طوومان و دوو دپي قةت دةرکةي لصنةکردنةوة، هةتاويان نةناسي، لة ضةوتي تاريکي دا بص ئاوات و بص دپدار و بص ئةستصرة سةريان نا سةر سةرين و زؤر زوو خةويان بة ضاو داهات. ض زؤر بوون ئةو ذنانةي بة ناوي دين وئيمانةوة عةشقيان لة مناپداني ئاواتيان دا خنکاند و هةناسةيان لص بأي و دپي ثأ لة تاسةيان کأومات لة ترس و تاوان دا لة لصدان کةوت و لة ذصر خاکدا فةوتان.
ـ کةس نيية ضاو لة ضاوي ضيمةن بکا و ثصي بپص بؤ وا لةو کوأة بةستة زمانة دةکةي؟ بة خؤت و بة دوو بست باپاوة، بة دوو ضاوي أيثؤقاوي و ثصستصکي أةش وةک قيلةتاو نةکا خؤت ثص شتصک بص؟ ئةطةر دين و ئيمانت هةية بضؤ سةر شةقام و بة قرضة قرضي طةرماي نيوةأؤضاو لةو بةستةزمانة بکة بزانة ضؤن بة هصپي سثي نصوةأاستي شةقام دا دةأوا و جغارة لة سةر جغارة دايدةطيرسصنص. کاتص مذإ لة جغارةکة دةدا کوني لووتي بة يةکةوة دةنووسصن، دةلاقةي ضاوي وةها ضکؤلة دةبنةوة دةپصي ئةلحان نا ئةلحان کوصر ببص و ئاطري جغارةکة تةشةنة بکا و ببصتة طأکان و نصوان قامکةکاني بسووتصنص!.
ـ ذيان بؤ من طةپارصزانصکي زةردة، تازة هيض بةهارصک لة من سةوز داناية ضيمةن طيان بةرطةي دووري تؤ ناطرم. هةموو ئصواران لة طؤأةثاني شار لاي مناپةضپمنة ضاو طةشةکة فاپصک بة باپندةکاني نصو قةفةس دةطرمةوة، ئةوان هةموو جارص ثصم دةپصن:«خةبةرصکي خؤشت بؤ دص، ضاوةأواني کةسصک دةکةي کة بةم زوانة بة ديداري شاد دةبي.» ماندوو بووم هصندي بة شةقام و کؤپانةکاني شار دا هةپطةأصم، ئةو شةقامانةي بؤني تؤيان لصدص کاتص بة نصويان دا دةأؤم سةرم بةردةدةمةوة «ئاخؤ بپصي ضيمةن بة قاضة ضکؤلةکاني ضةند جار ثصي لةو موزائيکانة نابص.» لة بيرتة ضيمةن ضةند جار قفپي دووکانةکاني شارمان بذارد؟ قةت ئاوا ئازا نةبووم بةيانيان سةعاتي حةوت لة خةو أاثةأم و بة ثةلة بصمة شةقامي بةر ماپة ئصوة و لة دوورةوة بة ئيشارةتي تؤ هةر لةوبةر بمصنمةوة و وصأاي تؤ قاضةکانم لة سةر طةپاکان دانصم و کةيف بة قرضة قرضيان بکةم. ماپة ئةو کةسة کاول بص...
ـ ثورة کافيةم هاتؤ لة ثصشخانة دةنطي بةرز کردؤتةوة دةپص:«أؤپة بة قسةي ثووري خؤت بکة حةز لصکردن و دپداري هةمووي درؤ و دةلةسةية. ذنصکي باپابةرز بصنة. ئةطةر طووت لة سةر دةکرص با يةکي باپابةرز طووت لةسةر بکا، حةيف نيية لاوصکي وةک تؤ بة شان و باهؤ، بنةماپة، کضي شاي منةتص دةبا!» دايکم فرمصسکي بة ضاوان دا هاتؤتة خوار دةپص:«ئةو کضةتيوة سةية هةر دةپصي ثؤنطة أيخة دةثصش دا مةرجي بؤ داناوة، ئةطةر مصردت ثص بکةم نايةمة ماپة بابت، دة ثصش دا دةبص بؤم جوص بصوة، کار وباري ماپص نيوة بة نيوةية، ناتواني ثصشم بطري ئةمن درصذة بة خوصندن دةدةم و لة دةرصش کار دةکةم، هةموو أؤذص باب و برا و ماپة مام و... حةقيان نيية بصنة ماپي ئصمة و موزاحيمي حةسانةوة و ذيانمان بن. خووشکص بة تةماية ئةوانة لة کاغةز بنووسص و بيدا بة کوأةکةم ئيمزاي بکا و جا دواية شووي ثص بکا. ضاوي لصبکة کوأةکةم شصت و شةيدا بووة، دوعايان لصکردووة، عةقپي بة سةريةوة نةماوة. ض بکةم خوشکص ض بکةم؟
ـ ضيمةن و دايکي هةذار ضةنطيان لة ثرضي يةک ناوة و هةذاريش هةر دووک دةستي لة باوةش ناوة و سةيريان دةکا. هةذار تاساوة دةيهةوص هرووذم بکاتة سةر يةکيان يا هةر دووکيان !؟ نازانص سةري لص ئةستوور بووة. ضيمةن يةک بة خؤي دةقيذصنص و باب و باثيري دايکي هةذار لة قةبر دصنصتة دةر. هةذار هةناسةي لص بأاوة دةستي بة سةري طرتووة و بةر بؤتةوة.
ـ خؤ بابم کضي خةپکي کةوش و ليباس نيية هةموو أؤذص بيطؤأي، لة بيرت نيية کاتص خوازبصنيت لصدةکرد ضؤنت تةشي دةرصسا؟ هةر بابة طيان و داية طيانةي هةزار بابة طيان وداية طيان بوو لة زارت دةهاتة دة؟بةر دةرکي ماپة کابرات طرتبوو بة هيض جؤرصک بةرت نةدةدا. ئةوأؤ أؤذي مافي ذنة، زؤر کةسيش بةرطري لة مافي ذن دةکا. ثصت واية کضي کابراي وصنجة بةرةپپاية بصي و بيخوازي و ذياني لة طةپ بکةي و لة ئاکام دا ئةطةر وةأةز بووي تةپاقي دةي. ئةطةر هةتبوو مارةيةکةي بدةي و ئةطةريش نةتبوو ...
ـ نيمة ضم لص دةکةن دةضمة زيندان...
«چيمن و زندان» نويسنده: کاوه حسن پور
ترجمه از کردی:حسن اشعری
ـ چيمن را من در يک روز داغ تابستاني ديده بودم. در حالي که کيف بر شانه راست و دست چپش را تند و تند تکان ميداد از خيابان دم خانه شان سرازير شده بود. کفش هاي پاشنه بلندش را تازگي ها خريده و هنوز به راه رفتن با آنها عادت نکرده بود. علي رغم پوشيدن آن مانتوي گل و گشاد و بلند که بر خلاف ميل خود و تنها به سليقه ي پدرش انتخاب کرده بود، هنوز تبسمي که نشان از خوش بختي داشت بر لبهايش جلوه نمايي مي کرد.
ـ چيمن همان روز که به کوچه ي بنفشه پيچيده بود هژار را ديده بود. سرش را پائين انداخته و به پيش پايش خيره نگاه کرده بود. هژار گفته بود:«دختر بلند بالاي زلف نگونسار، اي که گردنت ميناي بي گرد و اي پنجه هايت افسون خامه ي دلداري...»چيمن سرش را بالا گرفته و عبوسانه به هژار زل زده بود. به تصور اينکه هژار دستش انداخته با خود مي گفت:«من که بلند بالا نيستم، نه گردنم ميناي بي گرد است و نه پنجه هايم به کار افسون دلداري مي آيد.» اما آنگاه که برق نگاه هژار را عميقاً حس کرده بود، صداقت گفته هايش را از چهره اش دريافته بود. گذشته از اينها چنين مي پنداشت که انسان عاشق در نظرش کاه مثل کوهي مي نمايد، بدين سان و بر اساس اين فلسفه قامت کوتاه من قد کشيده و گردنم ...
ـ حق دارم اگر بگويم عشق آن پديده ي خجسته است که همه کس را ياراي مالکيت آن نيست. چه بسيار بودند آنهايي که برف پيري بر مويشان نشست و فرصت آن را نيافتند لب بر لبان دلداري گذارند. پندار و تبسم و ترديد هرگز دري به رويشان نگشود. ره به منزلگه آفتاب نبردند و در مدار ظلمت فارغ از هر آرزويي، بيگانه با هر دل و دلداگي سر بر بالين نهادند و ديري نپائيد به خواب فرو رفتند. چه بسيار بودند زنهايي که دين و ايمان را بهانه کرده، عشق و آرزو را در نطفه خفه کرده و نفس بريدند و دلهاي سرگردانشان سوت و کور از هراس و گناه از تپيدن باز ماند و به زير خاک فرو خفتند.
ـ نيست کسي چشم در چشم چيمن بدوزد و بگويدش چرا با اين پسر چشم گوش بسته اينقدر بد تا مي کني؟ نکنه با آن دو وجب قامت و آن چشمهاي ريغو و آن پوست تيره به سياهي قطران خيال برت داشته که براي خودت کسي هستي؟ اگر ذره اي دين و ايمان داري به خيابان برو و در هرم گرماي سوزان ظهر به اين پسره ي درمانده نگاه کن و درياب چگونه و با چه حالي بر خط سفيد وسط خيابان گام بر مي دارد و پشت سر هم سيگار دود مي کند. چنان عميق به سيگار پک مي زند که سوراخ هاي بيني اش به هم مي چسبد، دريچه ي چشم هايش چنان تنگ مي شود که انگار همين حالاست به کوري بنشيند. آتش سيگار گُر مي گيرد و لاي انگشتانش را مي چزاند!
ـ زندگي براي من فصل زرد برگريزان است، مرا ديگر بهاراني نخواهد بود. چيمن، عشق من دوريت را طاقت نمي آورم. هر روز آنگاه که تنگ غروب فرا مي رسد در ميدان شهر با پرنده هاي آن کودک چُلمن و شوخ چشم فالي مي گيرم. هر بار به من مي گويند:«ترا خبر خوشي خواهد رسيد. چشم به راه کسي مانده اي که به زودي به ديدارش شاد مي شوي.» خسته شدم از بس در کوچه و پس کوچه ها و خيابانهاي شهر پرسه زدم. کوچه و خيابانهايي که عطر و بوي تو را مي افشانند. هر گاه از آنها گذر مي کنم سرم را پائين مي اندازم«آيا تا به حال چيمن با آن پاهاي کوچک اش چند بار بر اين موزائيک ها گذر کرده است؟» هيچ به ياد داري چيمن چند بار با هم قفل مغازه هاي شهر را شمرديم؟ هيچ وقت اين چنين نبوده ام که صبح ساعت هفت بيدار شده و شتابان خود را به خيابان دم خانه تان برسانم و از دور با يک اشاره تو بر جا مانده و همراه تو برگ هاي زرد گشته را پايمال کرده و از صداي جير و جير در هم شکسته شدنشان لذت ببرم. خانه اش ويران باد آنکه...
ـ خاله کافيه آمده و در پيش خوان صدايش را بلند کرده مي گويد:«فرزندم به حرف خاله ات گوش کن. عشق و عاشقي همه اش دروغ و نيرنگه. يک زن بلند بالا و رعنا بگير، اگه قراره بر سرت برينن بذار يک زن خوش قد و قامت اين کار و بکنه. حيف تو نيست، يک جوان برومند و خوش بر و رو با خانواده و داراي اصل و نسب، دختر سلطان هم منت اش را مي کشد.» اشک از ديدگان مادرم سر ريز مي کند و مي گويد:«اين دختره ي سليطه و بي چشم و رو با آن هيکل تپاله مانندش، براي پسرم پيش شرط گذاشته که اگر زنت بشم به خانه ي پدرت نخواهم آمد، بايد زندگي مستقل برايم ترتيب بدي، کارهاي خونه رو دو نفري انجام ميديم، نبايد از کار کردنم در بيرون جلو گيري کني، به درس خوندن ادامه ميدم و نمي تونم تحمل کنم که هر روز پدر و برادر ديگر اقوامت مزاحم زندگي مان بشوند و راحتي و آسايشمونو سلب کنند و هزار دنگ و فنگ ديگه. خواهر تصميم گرفته همه ي اين ها را نوشته و بدهد پسرم امضايش کند و بعداً با او ازدواج کند. نگاهي به پسرم بينداز ببين به چه حال و روزي افتاده و چگونه واله وشيداي اين دختره شده. عقل از سرش پريده انگار، بگو به من خواهر جان چکار کنم؟
ـ چيمن و مادر هژار چنگ در گيسوي هم انداخته و هژار هم بر جا مانده و دارد نگاهشان مي کند. هژار يک سره گيج شده و بر آن است به طرف يک يا هر دويشان خيز بردارد!؟ سر در گم گشته و سرسام گرفته است. چيمن از ناي جان داد مي زند و ناسزا گويان جد وآباد هژار را در گور مي لرزاند. هژار طاقتش از کف بيرون شده، سرش را با هر دو دست گرفته و بزمين در غلتيده است.
ـ آخر پدر من، دختر که کفش و لباس نيست که بخواهي هر روز عوض کني. مگر از ياد برده اي هنگام خواستگاري چه جوري تملق شان را مي گفتي و التماسشان مي کردي. با هر بار پدر و مادر جان گفتن، هزار پدرو مادر جان از دهانت بيرون مي ريخت؟ نزديک بود در خانه شان را از پاشنه در بياوري. امروز روز حق و حقوق زن است. خيلي ها هم از حقوق زن دفاع مي کنند! خيال کرده اي دختر مردم دستمال دست است که او را خواسته باهاش زندگي کني و دست آخر هم که ازش خسته شدي طلاقش بدهي وبياندازيش دور. مهريه اش را هم اگر داشتي بدهي و اگر هم نداشتی ندارم ندارم راه بياندازي؟ ميرم زندان!.
(خوصندنةوةي ضيرؤکي «ضيمةن و زيندان» ي کاوة حةسةن ثوور)
دياکؤ مرادي
ئةدةبياتي داستاني راثورتصکة لة سةر مرؤظ و وةکوو باران بة کةلصن و قوذبنةکاني ذياني مرؤظ دا أؤدةضص و تصر ئاوي دةکا ئةدةبياتي داستاني رةوايةتصکة کة خوو و خدة و ئاکاري مرؤظ لة قاو دةدا و لايةنة جؤراوجؤرةکاني کؤمةپايةتي و واقيعي ذياني مرؤظ دصنصتة بةرباس و شرؤظةيان دةکا.ضيرؤک وصنةيةکي عةينيية لة أوانطة و بوؤضووني نووسةر لة ذيان، واتة هةر نووسةرصک فکر وئةندصشةي تايبةت بة خؤي لة سةر ذيان هةية. بة واتايةکي تر ضيرؤک نمايشصکي تةقةللايية کة دةبصتة هؤي هاوئاهةنطي نصوان بير و هةست. ضيرؤکي ضيمةن و زيندان کورتة ضيرؤکة. ئةو ضيرؤکة بة ثصي أووداوة جؤراوجؤرةکان لة کات وشوصني جياواز و تايبةتي دا و ثصوةندي أووداوة لاوةکييةکان بة أووداوي سةرةکي دةبصتة هؤي ئةوةي ثةيرةنطصکي بةتواناي هةبص.
ثةيرةنط
الف: تةرحي ضيرؤکةکة کاميل وثتةوة وبةشصوةيةکي ئةستووني تةواوي أووداوةکان يةکتردةثارصزن و«داپ»و«مةدلوول»وةک زنجيرصک بة يةکةوة قفپ بوون و دةبنة هؤي هاوئاهةنطي نصوان ضيرؤک و أووداوةکان.بة واتايةکي تر نووسةر لة سةرةتاوة وصنة لة أووداوةکان هةپدةطرصو وةکو تابپؤيةکي کامپ لة ثصش ضاوي خوصنةريان دادةنص.ئةو ضيرؤکة لة ضةند بةشي جيا جيا ثصک هاتووة و ئةطةر بتهةوص بةشة جياجياکان لة داستان هةپقرتصني هيضت بؤ ناضصتةوة سةر يةک و بة بأواي من نووسةر زؤر شارةزايانة أووداوةکان لة ثةنا يةک دادةنص. سةرةتاو ئاکامي ضيرؤک بة دپخوازي نووسةر نيية بةپکوو بة ثصي ثصکهاتة و قةواعيدة.ُ وصنة هةپطرتنةوة لة داستان دا دةبص ئوسولي و يةک دةست بص و سةربةخؤيي داستان بثارصزص، کة لةم داستانة دا بة باشترين شصوة دةبيندرص.
ب: أووداوةکان سةربةخؤنين و نابنة هؤي خوپقاندني ثةيرةنطصکي بص سةرةوبةرة بةپکوو ثةيوةندي نصوان أووداوةکان بؤتة هؤي ثةيرةنطصکي بة توانا. بة ثصي ئةم وتةية ثةيرةنط تةنيا ثصوةندي ثصکهاتةيي أووداوةکانة و تابلؤي أصنوصني خوصنةرة بؤ فام کردني سةرةنجامي ضيرؤک و بؤتة فاکتصکي سةربةخؤ بؤ وةي ضيرؤک لة شثرزةيي و ئالؤزي بثارصزص و زانايانة أووداوةکان لة ثةنا يةک دانص.بؤ وصنة: ديتني ضيمةن لة رؤذصکي طةرمي هاوين، لة شةقامي...
بووني «هةذار» لة شةقام و لة ماپي «خةسوو» و...
شايي و زةماوةندي «ضيمةن» و «هةذار» بص ئةوةي کة نووسةر باسصک لة شايي بکات. ثةيرةنط دةبصتة سازدةري ثرسياري جؤراوجؤر لة داستان دا:ضؤن بوو ضيمةن مصردي بة هةذار کرد؟ ئاخؤ هةذار هةتا بة ضيمةن طةيشت ضةندي ئازاري رووحي کصشا؟ ئاخؤ بپصي ضيمةن و هةذار واز لة کصشةکانيان بصنن و بة خؤشيةوة بة يةکةوة ذيان بکةن؟ بؤضي هةذار ئاوا شصتانة عاشقي ضيمةنة؟بةپام ئةو لة هةر ضي ئةوينة خؤ دةثارصزص؟ بؤضي ضيمةن نايهةوص عةشق و خؤشةويستي خؤي ئاراستةي هةذار بکات؟ هؤي نصوان ناخؤشي ضيمةن و هةذار ض شتصکة؟ تةواوي ئةو بؤيانة خوصنةر هان دةدات بؤ خوصندنةوةي ضيرؤکةکة.
ج: لة هةر دةقصکي داستاني دا کةسايةتي أووداو دةخوپقصنص ئةوةش دةطةرصتةوة سةر ثصوةندي ثةيرةنط و کةسايةتي. لةو داستانةش دا دةبينين هةذار وةکوو کةسايةتي سةرةکي ضيرؤک، خوپقاندني أووداويشي لة ئةستؤية.تصکهةپضووني دوو فةرهةنطي نوص و کؤن جياوازي سوننةت و مودصرنيتة دةردةخا و بؤتة هؤي خوپقاندني ثةيرةنطصکي بة توانا. بة جؤرصک ئصمة لة داستانةکةدا تصک هةپضووني زةيني و عاتيفي کاراکتةرةکاني ضيرؤک دةبينين. ثانتاي بةرفراواني ثةيرةنط خوصنةر هان دةدا تا ثرسيار ساز بکات و هةر کام لة کةسايةتصکان، خوصنةر بؤ لاي خؤيان دةکصشص. بؤ وصنة لايةنطراني مافي ذن لايةنطري لة ضيمةن دةکةن. لايةنطراني سوننةت و ثياو سالاري کةسايةتي دايکي هةذار و ثوري هةذاريان بةدپة ونصوان خوازةکان لايةنطري لة هيوا دةکةن و حةقي دةدةنص کة ناتوانص لة بةرامبةر ناکؤکيةکان دا هةپوصست بطرص. لة ئاکام دا ضيرؤکةکة لة مةر ثةيأةنط ضوارضصوةيةکي ئاوةپاي هةية و بة سةرةتايةکي أصک و ثصک و أيزکردني أووداوةکان يةک لة دواي يةک ضيرؤکصکي بة تواناية هةر ضةند بة کؤتاييةکي لاواز خوصنةر بة قةتعييةت ناتوانص بپص ئايا هةذار و ضيمةن لة يةکتر جيا دةبنةوة؟ هيوا لة ماپة باوکي جيا دةبصتةوة؟ ئةطةر تةپاقي بدات مارةيي دةداتص يان دةأواتة زيندان؟و....
کةسايةتصکان
نووسةر لةو ضيرؤکة دا بؤ خوپقاندني کةسايةتي ئةم خاپانة وةبةر ضاو دةطرص:
1- کةسايةتصکان لة أةفتار و کردةوةيان لة هةر کات دا يةک جؤر خؤيان دةنوصنن. بؤ وصنة هةذار شصتانة عاشقة و کاتص دةيانهةوص لة يةکتر جوص ببنةوة هةروا شصتانة ضيمةني خؤش دةوص.ضيمةن لة سةرةتاوة بأواي بة خؤشةويستي هةذار نةکردووة ئصستاش وا بير دةکاتةوة.
2- کةسايةتصکان بؤ هةر کردةوةيةک هؤيةکي تايبةت بة کات و شوصنيان هةية کاتصک هةذار لة شةقام و کؤپان وةدواي ضيمةن دةکةوص، خؤشةويستي هةذار سةبارةت بة ضيمةن دةنوصنص. مانتؤي طووشادي ضيمةن، شصوةي سووننةتي بير و أا و ثصشصل کردني مافي ذن نيشان دةدات و ...
3- کةسايةتصکان بة جؤرصک لة جؤران زؤر خؤماپي و واقيعين. نة شصخن و نة شةيتان بةپکوو ثصکهاتةي تاک و کؤمةپن. هةذار ، ضيمةن ، دايکي هةذار، ثورة کافية هةر ضةند لة کورتة ضيرؤک دا نووسةر مةجالي ئةوةي نيية زؤر لة سةر کةسايةتي بدوص بةپام نووسةر بة باشترين شصوة ئةم کارة بة ئةنجام دةطةيةنص. ئةوکاتةي ثصويستة کاراکتةرةکان وةکوو «کةسايةتي» و هةر کاتيش ثصويست بص وةکوو «تيث» ثصناسةيان دةکات بؤ نموونة ضيمةن لة سةرةتاي ضيرؤک دا کةسايةتيية و لة کؤتايي ضيرؤک دا دةبصتة تيث و نوصنةري فصمينيستةکانة.
طؤشةنيطا
لة م ضيرؤکة دا طؤشة نيطا زؤر بوصرانة طؤردراوة.
1ـ کةپک وةرطرتن لة طؤشةنيطاي «مني أةوايي» ئةمن لة أؤذصکي طةرمي هاويني دا ... يةکةم کةسي تاک
2ـ طؤشة نيطاي «داناي کل محدود ونمايشي» ضيمةن هةر ئةو رؤذة لة کؤپاني وةنةوشة هاپابوو، هةذاري ديتبوو... دووهةم کةسي تاکة کة زؤر ئاطاداري أووداوةکان نيية.
3ـ بة تاک قسة کردني دةرووني. حةقمة بپصم ئةوين ئةرکصکي ثيرؤزة کة لة سةر شاني هةموو مرؤظصک نيية...
4ـ طؤشة نيطاي «داناي کل محدود و نمايشي» کةس نيية ضاو لة ضاوي ضيمةن بکا و ثصي بپص بؤ وا لةو....
5ـ طصأانةوةي «يادداشت طونة» ذيان بؤ من طةپا أصزانصکي زةردة، تازة هيض بةهارصک لة من سةوز داناية. ضيمةن طيان بةرطةي دووري تؤ ناطرم.
6ـ کةلک وةرطرتن لة طؤشة نيطاي«مني أةوايي» ثوورة کافيةم هاتووة لة ثصشخانة دةنطي بةرز کردؤتةوة دةپص«أؤپة بة قسةي ثوري خؤت بکة حةز لصکردن ودپداري هةمووي درؤ و دةلةسةية...»
7ـ«صحنة فراخ منظر وصحنة نمايشي» جؤزف کصنرار دةپص: کاري من کة دايمة لة تصکؤشان و سةرکةوتن دام ئةوةية کة بة يارمةتي ئةو وشانةي ثصيان دةنووسم ئصوة مةجبوور دةکةم طوصتان لص بص و هةست بة نووسراوةکانم بکةن و زياتر لةوانةش مةبةستي من ئةوةية کة ئصوة بيانبينن. ضيمةن و دايکي هةذار ضةنطيان لة ثرضي يةک ناوة و هةذاريش هةر دووک دةستي لة باوةشي ناوة و سةيريان دةکا. هةذار تاساوة دةيهةوص هرووذم بکاتة سةر يةکيان يا هةر دووکيان !؟
ثةيام و ناوةرؤکي ضيرؤکي ضيمةن و زيندان
نووسةر بة طصأانةويةکي زؤر ئاسايي و واقيعي داستان دةست ثص دةکا و بة جانتايةکي کرض و کاپ کة لة شاني داية وةرص دةکةوص. «أاست» خؤي لة خؤي دا فةلسةفة دةخوپقصنص. أاست لة هةر کاتدا نمادي دؤستي و ئاشتيية ّبؤ نموونة لة هةپثةرکص دا ئصمة بة لاي أاست دا دةسووأصين، ئةوةش دةردةخا طةلي کورد طةلصکي ئاشتي خوازة. يان لة أؤمي باستان دا کاتصک طلارياتؤرةکان ثاپةوان بازيان دةکرد ئةطةر بة لاي أاست دا سووأابان ثةيامي ئةوة بوو کة تةنيا شةري قودرةت دةکةن و هيض کاميان يةکتر ناکووذن و و ئةطةر بة لاي ضةث دا سووأابان بة ثصضةوانة. ئصمة دةبينين کة دةستي أاستي ضيمةن کيفي تصدا و دةستي ضةثي بةتاپة، ئةطةر خوصنةر نةختصک ورد بين بص، بص طوومان لة سةرةتاي داستان أا هةست ثص دةکا کة هةذار و ضيمةن تووشي ناکؤکي دةبن يان خةتي سثي بص بأانةوةي شةقام، قفلي بةستراوةي دووکانةکاني شار خؤيان ئيماذصکن بؤ طير و طرفتي سةر أصطاي داهاتووي ضيمةن و هةذار.
کةلک وةرطرتن لة ثارادؤکس ئاستي ئةو ضيرؤکةي بةرز کردؤتةوة بؤ نموونة ناوي ضيرؤک: ضيمةن کة أةنطصکي سةوزة و دةبصتة هؤي طةشانةوة و جواني سرووشت و وزة لة هةتاو وةردةطرص و هةر کات ئازادة لة بةرامبةري دا زيندان کة أةشة و مرؤظ وةبير زنجير و ميلة و خشتة و تاريکي دصنصتةوة و دةبصتة نمادي ضارةأةشي و ذياني ثأ لة مةترسي. يان باپاي کورتي ضيمةن کة هةذار بة باپا بةرزي دةشووبهصنص.
هصنانة طؤأي زؤر شتي ئاسايي ذيان وةک جنصو دان، ئاماذة بة سصکس (لصويان بة لصوي کةسةوة نةنا) تووأةيي و بص حورمةتي کةسايةتصکان بة يةکتر دةبصتة هؤي ئةوة کة خوصنةر داستانةکة وةکوو ضيرؤکصکي ناتؤراليستي ثصناسة بکا. سيطار لةو ضيرؤکة دا بؤتة نمادي «ئةوين»ئةوينصک کة نزيکترين و خؤشةويست ترين ئازاي لةشي مرؤظ «قامکي» دةسووتصنصو لصرة قامک سةمبولي ذيانة. خاپصکي سةرةنج أاکصشي تر لةو ضيرؤکة دا باسي قارةمانة کة لة زؤر جصيان دا عةينيية و لة زؤر جصيان دا زةينييةو لة ئوستوورة دا هةميشة ذنصکي ثير دذي قارةمانة«هةذارو دايکي ضيمةن»ئةوين و شةأو... بيري مؤدصأن و بيري سوننةتي«دايکي ضيمةن و دايکي هةذار»دايکي ضيمةن باس لة مافي ذن و فصمينيسم دةکا و دايکي هةذار تةواوي أووداو و ناکؤکييةکان لة نشتوو و دوعا دةزانص و عةقپانييةتي مرؤظ دةباتة ذصر ثرسيار و بةطشتي ئةم ضيرؤکة دذايةتي دوو فةرهةنطة و لة بابةت ناوةرؤکيشةوة شتي تازةي ثصية. لة کؤتايي دا ئاماذة بة ضةند خاپي لاواز دةکةم
1ـ لةو ضيرؤکة دا نيطاي ثياو سالارانة زؤر زاپة و دةکرص بپصين دوو لة سصي ضيرؤکةکةي لة خزمةت خؤي دا طرتووة، ناوي کاراکتةري سةرةکي هةذارة و هةر لة ناوةکةي أا دةردةکةوص بة بةزةييةوة دةبص لصي بأوانين و نووسةر زؤر بوصرانة ثانييةي کةوشي ئاشيل لة بةر ذن واتة ضيمةن دةکات.
2ـ دةستثصکي ضيرؤک زؤر بة تواناترة لة ئاکامي ضيرؤک بة جؤرصک کة نووسةر لة کؤتايي دا وردة وردة شوعار دةدا. «ئةورؤ أؤذي مافي ذنة»لة ئاکام دا قةتعييةت بة ضيرؤکة دةنووسصنص مافي بير کردنةوة لة خوصنةر زةوت دةکا(نيمة ضم لص دةکةن؟! دةضمة زيندان)کة بأواي من ئةو أستةية بةس بوو(نيمة ضم لص دةکةن؟!)
يان دةيتواني ئةم أستةيةي ئاخرنةبواية ضوون بة قرتاندني، ضيرؤک هيض کةم و کوأيةک بة خؤيةوة نابينص.ئةطةر هةتبوو مارةيةکةي بدةيةي و ئةطةريش نةتبوو...
له دایك بوونێكی دیكه