موضع روشنفکرانه - کمال حسو
در اين ديار پايه گذاري شده، تلاش هايي در مسير ايجاد دگرگوني و تحول در اين شرايط حساس، سياه و پر مخاطره به عمل آمده و گامهاي مؤثر و مفيدي برداشته شده و موج نويني از جانب روشن فکران خاص پديد آمده است. روشن فکران مردمي هيچ گاه گوش به فرمان نبوده و همواره در پي حقيقت و حقيقت
يابي بوده اند و در پناه قدرت مأوا گرفته اند. به همين دليل در پي تضادها نرفته و در برابر بيعدالتي ها سکوت اختيار نکرده اند. اين گروه از روشن فکران دليرانه و فعالانه همواره و بي توقف کار کرده و بر آن بوده اند که با همکاري و هم فکري ديگر روشن فکران به هدف بر پا نمودن نظامي منضبط و براي رسيدن به حقيقت و آفرينش تاريخ فعاليت کرده اند. اين روشن فکران همواره کاروان سالار حرکت جامعه از جهان واقعيت به سوي جهان حقيقت بوده و به قصد به واقعيت در آوردن آرزوهاي مردم در کار و تلاش بوده اند. پديده هاي اين سيستم سه دسته اند: اول روشن فکر به مفهوم خاص که شعار اساسي و اصلي برنامه و ساز و کار دروني سيستم را پايه گذاري مي کند. دوم، بدنه ي سيستم از افرادي پديد آمده که قادر به درک مسائل بوده و در لحظه هاي عادي سکوت اختيار کرده و فاقد موضع گيري مي باشند اما در زمان مقتضي همچون موتور محرکه جامعه عمل مي کنند. سوم، روشنفکران عمومي که خود به دو گروه تقصيم مي شوند: گروه نخست افرادي هستند که هماهنگ و همراه با سيستم در حرکت اند، ديدگاه و برداشت هايشان از مسائل در مدار سيستم قرار دارد، و در منطق تئوريک داراي موضعي پولادين و غير قابل تفسيراند، و در منطق پراکتيک به مرحله اي رسيده اند که هيچ نيرويي قادر نيست آنها را به زانو در بياورد. بخش دوم از اين دسته در عرصه منطق تئوريک يا بخش اول همصدا هستند، اما در عرصه منطق پراکتيک کارکردهاي سيستم را مورد اتقاد قرار مي دهند و در برابر آن موضعي منتقدانه اتخاذ مي نمايند. همزمان با مسيرهاي معمولي پيش مي روند و هميشه در مواقع لزوم انتقادات خود را بيان مي کنند و با استفاده از ابزار در دسترس و در تلاش ايجاد ايجاد تغيير و تحول مي باشند. هسته دورني اين سيستم چنان توانمند است که گروه قدرت هرگز توانايي جدا شدن ـ انشعاب ـ نخواهند يافت مگر آنکه يک نيروي توانمند خارجي بتواند تعدادي از افراد اين گروه را در ....با خود همراهشان سازد. پيداست که گروهي که بر جا مي مانند و تنها از امکانات مجاز و در دسترس براي القاي نظرياتشان بهره برداري مي کنند، هرگز در پي تشديد فشار بر سيستم نبوده و انتقاداتشان از انديشه هاي پاک و خردمندانه سر چشمه مي گيرد، هر چند امکان دارد که با تداوم اين انتقادات بخشي از گروه دوم نيز به شيوه هاي مقلدانه و توهم زا سيستم را به نقد بکشند که همين نقد بي مورد باعث بروز بحران مي گردد. هر چند انتقاد به جا و تقابل اصول فکري زمينه اي خواهد بود براي رشد و شکوفايي و ارتقاي سيستم. واضح است که قصد مااز طرح اينگونه مباحث حکم صادر کردن ،پيش داوری ، تنها به قاضی رفتن و محکوم کردن اين و آن نمی باشد. مسلماٌ اين موضوع دستاويزی نخواهد بود در دست افراد بي مسؤليت ودر ظاهر روشن فکر که از احساسات وئ عواطف برای بقاي خود بهره برداري مي کنند و به دروغ احساسات مردم را جريحه دار مي نمايند. به جاي آنکه پيش آهنگ حرکت جامعه به جانب حقيقت باشند طوق بردگي به گردن مردم افکنده و آنها را به سوي نابودي سوق مي دهند. در خاتمه بايد يادآور شوم که در گستره ي سياست هر تصميمي بر اساس هزينه و منفعت شکل مي گيرد . گرچه در ميان احزاب ايدئولوژيک، تنها يک روش براي نيل به هدف وجود دارد ـ حال با هر هزينه اي که باشدـ اما در يک سيستم منفعت طلب روش هاي متنوعي با هزينه هاي متفاوت به کار گرفته مي شود و ساختار سيستم مي تواند دستخوش تغير و تحول گردد. همچنانکه در حالت هاي بروز بحران قانون اساسي کشورهاي دموکراتيک را هم در بر مي گيرد و يک قانون موقت و غير عادي حاکم مي گردد. اما به اين شرط که به مانند يک رسم و عادت پايه هاي سيستم را دچار فروپاشي نکند. در اين ميان موضع گيري مسئولانه و مستند و منضبط تنها راه چاره عملي و عقلاني خروج از بحران مي باشد. در اين گونه مواقع حساس، يک خط باريک فاصله بين دروغ و صداقت را نمايان مي سازد. تاريخ و مردم با چشمان باز هرگونه انحراف و لغزشي را از هر طرف که باشد به خاطر مي سپارد، هر چند امکان لغزش روشن فکر به مراتب اندک است و هميشه در موقعيتي قرار مي گيرد که مردم اتظارش را مي کشند. آينده پرده ها را کنار مي زند و واقعيت ها بر ملا مي گردند.
له دایك بوونێكی دیكه